پنجمین ماه با هم بودن
پنجمین ماه باهم بودنمون مبارک برکت زندگیم

پنج ماه از روزی که تو رو آوردن گذاشتن بغلم و گفتن این همون کوچولو که نه ماه یکی بودین حالا اومده تا یه زندگی جدید مستقل داشته باشه... میگذره با تمام سختی ها گریه ها شب بیداری ها( البته تو هنوزم شبا تند تن گرسنت میشه وشیر میخوری بیداری )ولی با تمام اینها صبح که از خواب بلند میشم به امید لبخند قشنگ و شیرین تو، تمام خستگی ها یادم میره. عاشقانه دوست دارم پسر گل مامانییی.
الان دیگه آقافرحان نازم کامل غلت میزنه اشیا رو کامل دستش میگیره وهر چیزی تاکید میکنم هر چیزی که براش جذاب باشه در دهانش می گذاره.البته اگرم چیزی نباشه سه انگشت قشنگش میزاره دهنش و مک میزنه. جوری که دل آدم ضعف می کنه براش می خواد درسته بخوردش..... بابایی و کاملا میشناسه مخصوصا وقتی از سر کار مییاد خونه جوری براش دست و پا میزنه 
بابایی عاشق سبک خوابیدنت شده یه کلکسیون ازژستهای خوابیدنت تو گوشیش داره که هر کدومش یه مدل جدیده
این ماهگردت خاله خانومت زحمت کشید به جز کادوهای که هر ماهگردت برات می خرید این ماه کیک هم خرید و یه جشن کوچولو در کنار خاله زن دایی امیر دایی امیر گرفتیم بابایی هم سر کار بود که من خیلی ناراحت بودم که بابایی نبود



این هم کیک ماهگرد گل پسرم




پنجمین ماه با هم بودن
